<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?> 
			<rss version="2.0">
			
			<channel>
			<title>وبسایت دندانپزشکی دکتر شوریابی</title>
			<link>http://drshoryabi.ir</link>
			<description></description>
				
				<item>
					<title>عسل کوچولوومسواک کهنه</title>
					<link>https://drshoryabi.ir/rha/mataleb/107</link>
					<description>یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. توی یک شهر قشنگ دختری بنام عسل با پدر و مادرش زندگی می کرد. مامان و بابای عسل اورا خیلی دوست داشتند و مثل همه پدر و مادرهای مهربان برای اووسایل زیادی  مثل اسباب بازی، عروسک، لباس ، مسواک، کفش  و ... میخریدند</description>
				</item>
				<item>
					<title>داستانک اول(دندان شکسته  نگار)</title>
					<link>https://drshoryabi.ir/rha/mataleb/103</link>
					<description>در یک بعد از ظهر خوب بهاری، چند تا از بچه های روستای سبز که مدرسه یشان تمام شده بود در راه خانه با هم قرار گذاشتند فردای آنروز که مدرسه تعطیل است، صبح خیلی زود توی میدان  روستا جمع شوند و با هم فوتبال بازی کنند. آن شب همه آن بچه ها برای مادرشان تعریف کردند که با هم چه قراری گذاشته اند</description>
				</item>
				
				
			</channel>
			
			</rss>